همین ابتدای مطلب خدمت دوستان عرض کنم که برای شنیدن نسخه صوتی این متن میتونید به کانال تلگرامی ما با آی دی @TradingGalaxy سر بزنید .
ترید برای همه ما اینطوری شروع میشه که فکر میکنیم مشکل از تکنیکال هست پس شروع میکنیم به امتحان کردن سبک های مختلف ، بعضی هامون فکر میکنیم پازل گمشده توی ict هست و بعضی های دیگه میرن دنبال اسرار العجایب سبک RTM و … اما در نهایت این جستجو به یک مسیر ختم میشه : روانشناسی !!!
مهم نیست قوی ترین سیستم معاملاتی و الگوریتم دنیا توی دستت باشه ، تا مادامی که نمیتونی خودتو کنترل کنی و دیدگاه های غلط داری هرگز موفق نخواهی شد از این سیستم معاملاتی استفاده کنی مگه اینکه تماما اتوماتیک و کامپیوتری بکنی که چنین چیزی هم وقت و انرژی بسیار زیادی میخواد و متاسفانه باز هم به روانشناسی ترید وابستگی داره چون دوران زیان ده هر سیستم معاملاتی رو فقط یک ذهن قوی و کارکشته میتونه پشت سر بزاره و خب الان شاید بگی همه این چرت و پرت ها چه ربطی به گیم اونم بازی های سبک سولز داره ؟ اصلا صبر کن ببینیم بازی سبک سولز دیگه چه کوفت و زهرماریه ؟
خب بیایید اول بازی های سبک سولز رو تعریف کنیم ، راستشو بخوایید تعریف مشخص و دقیقی ندارن اما میتونید با کمی ول چرخیدن توی نت بفهمید داستانشون چیه اما همه ی این بازیها توی یه چیز مشترکن :
به طرز عجیبی سختن و با روان آدم بازی می کنند
و الان دوباره میپرسید این مسخره بازی و آتاری چه ربطی به ترید داره ؟ عجله نکنید تا به اونجاشم برسیم .
بیایید یک شخص فرضی بنام الف رو در نظر بگیریم ، الف وقتی ترید میکنه و میبینه داره میره توی ضرر سریع حجم اضافه میکنه و یه ترید دیگه باز میکنه ، ممکنه حتی استاپ گذاشته باشه و بعد زدن استاپ دوباره ورود کنه و همینطور به ترتیب پله ای وارد معامله بشه ( ایرادی که توی خیلی ها هست ) . بعد مدتی آقای الف میفهمه که مشکلش عمیقه پس شروع میکنه به مطالعه کتابهای روانشناسی ترید ، کلی ترفند و نکته میخونه و میگه دیگه اوکی شدم اینبار این اشتباهو نمیکنم اما دوباره مرتکب همین اشتباه میشه .
اقای الف وارد یک چرخه ی اشتباه میشه ، چرخه ای که مدام مجبورش میکنه بره کتاب بخونه کلی انرژی و حس تازه بگیره و با خودش عهد کنه که اینبار داستان فرق داره چون فهمیده مشکلش چیه اما باز هم مرتکب همون اشتباه های قبلی میشه و باز دوباره این چرخه تکرار میشه و زندگی آقای الف تبدیل میشه به مطالعه نکات روانشناسی ترید و سپس روحیه گرفتن و این توهم که مشکل رفع شد اما در نهایت نتیجه نَــــــــــــگرفتن !
آقای الف همیشه فکر میکنه اگر علت رفتاری رو بدونه میتونه تا حدودی با مشکلی که داره کنار بیاد یا کنترلش بکنه ، مثل اینکه به یکی میگن تو چون توی کودکی از ارتفاع افتادی ترس از ارتفاع داری و اینجا باید پرسید آیا فهم این موضوع ترس از ارتفاع رو حل میکنه ؟ نَـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
متاسفانه همیشه علت توضیح داده میشه ولی هیچ راهکار عملی و دقیقی داده نمیشه که آقای الف چطوری باید اوورترید رو ترک کنه !! از طرفی ام چون تفسیرها متفاوتند همیشه علت های مختلفی وجود داره و همین باعث میشه آقای الف دقیقا ندونه باید چیکار بکنه و اینجاست که شیخ الشیوخ امامقلی رینزایی بحث بازی های سولز رو پیش میکشه تا بگه راهکار چیه !

نکته ای که من طی این سالها متوجه شدم اینه که ترید برای بعضی ها با عرض معذرت مثل دستشویی کردن میمونه و میخوان به هر قیمتی که شده کارشون رو بکنند و از فشارشون کم کنند ! به کسایی که اوورترید میکنند با دقت نگاه کنید ، اغلب مثل اینه که بازار یه دختر خوشگله و اینها هی پیشنهاد میدن بازار هی میگه نه و این نه گفتن باعث نمیشه که اینا عقب بکشند بلکه حریص تر میشن و دوباره و دوباره اصرار میکنند تا شاید بازار بله بگه !! حالا این اصرار به بله گرفتن من رو یاد چی میندازه ؟ بازی های سولز !! چرا ؟ الان توضیح میدم :
فکر کنید شما برای بار اول یک بازی سولز مثل سکیرو رو نصب کردید و وارد یه باس فایت میشین ( مبارزه با رئیس ) ، خب 100 درصد آدمها اینجا چیکار میکنند ؟ شروع میکنند به وارد کردن ضربه و ضربه های متوالی تا که موفق بشن شکست بدن و دقیقا بخاطر همین شکست میخورند !! معمولا بعد از 40 50 بار کشته شدن متوجه میشن که استراتژی اصرار جواب نمیده و قرار نیست با فشار دادن دکمه برنده بشن و تازه اینجاست که میفهمن اصرار کردن نه تنها جواب نمیده بلکه علت اصلی شکستشون همین اصرار کردنه پس شروع میکنند به مطالعه ی باس و یواش یواش یاد میگیرند خودشون رو کنترل کنند تا برای بیشتر ضربه زدن طمع نکنند چون میدونن اگر وارد این بازی بشن الگوریتم قطعا اونها رو شکست میده ، کلید کار صبره تا موقعیت مورد نظر اتفاق بیافته و بشه ضربه مناسب رو وارد کرد .
و الان ممکنه بپرسید باز ربط این رو به ترید نمیفهمم ؟ باید خدمتتون عرض کنم که ربطش اینه که شما از طریق تجربه ی بازیهای سولز میتونید به آرومی یاد بگیرید احساسات خودتون رو کنترل کنید ، کاری که هیچ کتابی قرار نیست براتون بکنه !! از قلب آزمون خطا و شکست های متوالی در این بازی یواش یواش سیستم عصبی شما یاد میگیره که چطور در موقعیت های خاص خودشو کنترل کنه و جلوی طمع و احساسات رو بگیره

و باور بفرمایید فقط محدود به این مورد خاص نیست ، شما بعد از پلی دادن بازی های سولزلایک و سولزبورن متوجه میشین هرگز نمیتونید همینطوری موفق بشید و مجبورید استراتژی داشته باشید و مکانیزم بازی رو عمیقا مطالعه و فهم کنید وگرنه تا ابدالدهر فقط و فقط شکست خواهید خورد ، این بازی ها اهمیت استراتژی رو نه تنها به شما نشون میدن و ثابت میکنند بلکه در اثر تکرار مداوم و تجربه ی این بازیها ناگهان متوجه میشوید که اثرشان را در شما گذاشته اند و این خصوصیات را در زندگی روزمره نیز به کار میبرید .
دوباره آقای الف رو تصور بکنید که وارد ترید میشه ، این بار نه فقط آقای الف بلکه 99 درصد مردم با چیزی به اسم استراتژی آشنا نیستند چون توی کل زندگی عادت کردند به صورت یهویی و بدون استراتژی و برنامه ریزی عمل بکنند . اغلب آدمها استراتژی خاصی برای زندگی برای ازدواج برای گرفتن مدرک تحصیلی و در یک کلام برای کل زندگی ندارند و از نبود برنامه لذت میبرند چون برنامه انسان رو محدود میکنه و مدام یادآوری میکنه که تکالیفی داره و اونقدرها هم که فکر میکنه آزاد نیست و وقت نداره . این یه واقعیت تلخه که ما آدمهای ساده و معمولی مثل آدمهای مهم با مشکل کمبود وقت مواجه نیستیم ، ادمهای مهم مجبورن برای مهمونی برای لباس خریدن و در یک کلام برای هرچیزی برنامه ریزی کنند ولی ما میتونیم یهویی هر وقت هرکاری دلمون خواست بکنیم و اهمیتی به استراتژی داشتن به برنامه ریزی نمیدیم و دقیقا با همین ذهنیت وارد بازار میشیم و میخواییم بصورت یهویی و بدون برنامه یعنی دیمی عمل بکنیم . وقتی همین ذهنیت رو وارد گیم میکنیم نگاهمون دقیقا بهش عین دستشویی هست ، میخواییم سریعا کارمونو بکنیم هیجانمونو تخلیه کنیم لذتمونو ببریم و بریم پی کارمون برای همین دقیقا همون رفتارها که توی بازار داریم رو همینجا هم نشون میدیم اما مسئله اینه که این بازی ها اینطوری طراحی نشدن و مجبورت میکنن استراتژی داشته باشی ، تو اگه برای شکست هر باس استراتژی نداشته باشی و خود بازی رو عمیق نشناخته باشی محاله بتونی مثل بقیه بازی ها تمومش کنی و ماجرا اینجا جالب میشه که وقتی برای چند ماه این بازی رو انجام میدی رفته رفته میبینی ذهنت عادت کرده به مطاله ی حریف و چیدن استراتژی ، یاد گرفتی طمع خودتو کنترل کنی یاد گرفتی با برنامه جلو بری ، همینقدر ساده و همینقدر زیبا این کار انجام میشه بدون اینکه درگیر هیچ تکنیک روانشناسی یا مطالعه و غیرهم بشی . میدونم دلتون حرفهای قلمبه سلمبه میخواد میدونم دلتون میخواد بشنوید که اخرین تحقیقات نشون میدن که فلان قسمت بغز اینجوری اونجوریه ولی این راه حل ساده رو امتحان کنید و شگفت زده بشید . تحقیقات و کتابهای زیادی هستند که به اهمیت بازی درمانی پرداختند و توضیح دادند که چطور بازی میتونه بسیاری از مشکلات ما رو حل کنه که با جستجوی اندکی میتونید بهشون دست پیدا کنید
برای یک بار هم که شده یکی از این بازی ها را تجربه کنید تا تمام حرفهایی را که گفتم در واقعیت لمس کنید ، در همین بازی ها طمع خود را خواهید دید که مدام از شما میخواهد بیگدار به آب بزنید ، احساسات و هیجانات خود را خواهید دید که شما را درگیر کرده و تمرکزتان را می دزدند ، این بازی ها برای معامله گری مثل معجزه عمل میکنند غافل نشوید .
و من الله التوفیق ، شیخ امامقلی رینزایی