قلب من تند
و تند تر می تپد
فردا اولین روز بهار است

ریوکان تایگو ( عارف و شاعر ژاپنی )

همیشه نزدیکی های عید پر از دلهره می شوم و فکر شومِ اینکه ” نکند بمیرم و این بهار را از دست بدهم ؟” دست از سرم بر نمیدارد …

سخت است توضیح دادن آن لحظه ها که شکوفه ها آمده اند ، باران باریده است و زمین انگار که نو شده و جانی تازه گرفته است ! وقتی به این فکر میکنم که هیچ چیز پایداری در جهان وجود ندارد و بزودی همگی چنان محو خواهیم شد که انگار هرگز نبوده ایم دلم میخواهد تک تک درختان ، ابرهای بالا سرم در آسمان ، جوش و خروش رودخانه ها حتی صدای پر زدن مگس و پشه را نیز در حافظه ام ذخیره کنم …عشق ، خانواده ، دوستان و حتی مهارت و شغل انسان موضوعاتی اند که بسیار مهم اند اما وقتی مرگ به نزدیکی های تو می رسد و انسان واقعا متوجه می شود که خواهد مرد تنها چیزی که اهمیت پیدا می کند زندگی و زمین است . تا قبل از آن مدام در اندیشه ی خود و خانواده یا عشق و دوستانی حتی ممکن است چند بیماری جسمی سخت بگیری و پی ببری که تنها اولویت تو همین هاست اما باور کن مرگ وقتی واقعا از راه می رسد تنها چیز مهم زندگی است و انگار انسان تازه متوجه میشود زمین و زندگی چقدر فوق العاده اند و تنها حسرتی که می ماند حسرت این است که چرا درختان و پرندگان را کامل ندیدم ؟

اطرافیانم مدام شماتت می کنند ، از اینکه مانند آنها نیستم از اینکه هرچقدر زور میزنم نمی توانم همان سبک زندگی را ادامه بدهم ! روزی نبوده است بخاطر اینکه فلسفه و عرفان میخوانم تحقیر نشوم و هر شخصی انگار وظیفه اش یادآوری این موضوع به من است که اینها آب و نان نمی شوند و بعد آن بحث های تکراری شروع می شوند که اگر راست میگویی دو روز نان نخور یا دو روز در خیابان بخواب !

و من ؟ من عاجزم ، بی حوصله ام ! در گذشته ها چنین نبودم ، ساعت ها بحث میکردم و به صراحت بیان میکردم اما الان تمام چیزی که میکنم شل کردن عضلات گردن است ، دوست دارم سرم پایین باشد و بگذارم از این بازی مضحک عقده گشایی که نام نصحیت و خیرخواهی گذاشته اند نهایت استفاده را ببرند !

وقتی ملاک و معیار نان شکم است هیچ جوره نمی توان فهماند لحظاتی و روزهایی در زندگی اند که حتی نان شکم هم پاسخ گو نیست ، آن روزها از آن سختی ها و منجلابی که روح گرفتارش می شود فقط با شعر و هنر و اندیشه می توان بیرون آمد !

و بحث شعر و هنر شد ، باید آماده ی تمسخر باشی ! بحث ایران و ایرانی هاست ! روزی نبوده که بخاطر مطرح کردن این موضوعات تمسخر نشوم انگار که مرتکب گناهی بزرگ شده ام یا که بسیار امری زنانه و همجنس گرایانه است که به شعر و هنر بپردازی ! انگار که علاف و تن پرور باشی و معنای زندگی را خوب نفهم کرده ای که به این چیزها میپردازی !
” پسر جان بازی نکن ، کارهای مهم تری هست که باید انجام دهی ” ، این چیزی است که می شنوی و جالب آنجاست که وقتی در زندگی این افراد دقت میکنی بجز تن پروری محض و اینکه توهم سخت کوشی دارند چیزی نمی بینی !

این حرفها پوچ اند بی معنی اند و نان نمی شوند اما بالاخره یک روزی یک جایی زیر همین آسمان ، ناگهان متوجه می شوی فرصت کمی برای زندگی است .. می فهمی تمام این دوندگی های مسخره برای نان و آب بی فایده بود ، آن روز این حرفها معنی دار می شوند ، آن روز دیگر نخواهی خندید !

عید همگی پیشپایش مبارک

دسته بندی شده در:

برچسب شده در: