به نام آن خدایی که به ما نعمت وجود بخشید
بالاخره بعد مدتها کشتی گرفتن با گشادی ، سرانجام بر آن چیره شده و موفق شدم قسمت سوم رونین را البته به اجبار و شماتت یکی از نزدیکان اهل دل به سرانجام برسانم . پیش از آنکه یک مشت بچه ننه ی بهانه گیر شروع به درس اخلاق و ادب کرده و بگویند که برای فرهنگ نداشته ام متاسف اند که لفظ گشادی را به کار برده ام و این تورم و گرانی حق ماست زیرا من بجای تنبلی گفته ام گشادی !!!!! بروم سر اصل مطلب ( پیش از رفتن سر اصل مطلب بگویم که ظاهرا بیماران روانی جملاتشان طولانی است ) :
این ویدیو در مورد چیست ؟ خلاصه و ساده : هارمونی !!!!!!!!
حقیر بعلت خودخواهی بسیار و علاقه به متفاوت بودن اغلب داشته ام آنجا که دیگران پارمیدا را انتخاب می کنند بنده غضنفر را انتخاب کنم و از آنجایی که نتوانستم ورژن وطنی این لفظ را با عقل ناقص خود بیایم فلذا مجبور شدم هارمونی بنامش !!
حالا این هارمونی چه کوفتی است ؟
عالم نظم دارد ! پیش از اینکه داد و بیداد کرده و ثابت کنید که چقدر آتئیست باسوادی هستید و من خرافه میگویم که عالم نظم دارد باید خدمتتان عرض کنم که چه خوشتان بیاید چه نیاید مشتی خل و چل امثال من به هر دلیلی ولو علمی یا غیر علمی قائل به وجود نظم در عالم اند و باور دارند چیزی فراتر از شانس و اتفاق است و این هارمونی نیز که قصد میکنیم بر همین پایه است .
به هرحال دلقک بازی کافی است و کمی جدی تر به موضوع بپردازیم ، حقیر باور دارم تنها راه دقیق ساخت نظم در آشوب و بی نظمی است و هرگز نمی توان از نظم به نظم رسید ، نظم را فقط در آشوب و آشفتگی می توان پدید آورد فلذا منظم ترین چیز باید آشوبی عظیم در خود و قلب خود داشته باشد یا که حداقل در چنین بستری مجال رشد و پدید آمدن داشته باشد فلذا در یک سیستم چیزها رفته رفته سعی خواهند کرد نظمی پدید آورند یا که حداقل رفتارشان تبدیل به الگوهایی خواهد شد که تکرار می شوند .
در این نظم نباید نسبت را فراموش کرد . یک برداشتی که می توان از نظم داشت نسبت قرارگیری چیزها یا اجزای یک سیستم نسبت به یکدیگر و دیگر چیزهاست . برای مثال فرمول های فیزیک را اگر موشکافانه بررسی کنیم خواهیم دید آنها بیشتر از آنکه بوی قطعیت بدهند در حقیقت تناسب اند ! به نسبت قرار گیری چیزها و مفاهیم اشاره می کنند .
در ریاضیات همیشه یک مساوی وجود دارد با دو طرف چپ و راست ! ما وقتی میگوییم 2+2 = 4 می شود چیز جدیدی نمیگویم بلکه فقط عدد چهار را به شکل دیگری معرفی و نامگذاری میکنیم و اگر دقیق بنگریم خواهیم دید که به نسبت چیزها باهم اشاره میکنیم ، برای مثال در فیزیک و الکترونیک ، مقدار جریانی که از یک سیم میگذرد رابطه ی مستقیم با ولتاژ و عکس با مقاومت دارد و در حقیقت با ریاضیات این نسبت ها را که می توان نظم نامید نشان می دهیم .
نسبت قرار گیری چیزها با یکدیگر باید منطقی باشد ، وقتی میگویم منطقی یعنی اینکه تابع الگویی یا به هرحال هرچیز قابل فهمی باشد . برای مثال برای شما تصویری منطقی است که در آن فرد روی میزی نشسته و تابلو از دیوار آویزان باشد ، اگر نسبت قرارگیری این اشیا حالت دیگری باشد احتمالا تصویر را آشفته دیده یا حداقل مضحک و غیر منطقی خواهید خواند .
من وقتی میگویم هارمونی منظورم دقیقا همین است ، یعنی حرکات بازار گاهی بایکدیگر نسبت و تناسب دارند و در چنین لحظاتی می توان آنها را محدود به الگو یا رفتاری کرد .
موفق و پیروز باشید .
شیخ بنظرم این نظمی که تعریف کردی ، که بتونیم بازار رو محدود به الگو کنیم، صرفا وقتی اینکارو میتونیم بکینم که بازار تشکیل شده و ما عملا گذشته ی بازار رو بررسی میکنیم و برای هر حرکت یک دلیل و نظم میسازیم! اما در لایو بازار نمیتونیم حین تشکیل اون الگو،با قطعیت پیش بینی کنیم که فلان الگو رخ میده، بلکه هزار حالت میتونه رخ بده و هیچ قطعیتی نداره.چطور میشه اسم این رو نظم گذاشت؟
در علوم مختلف وقتی با توجه به اصول و داده ها تشخیص یا پیشبینی گذاشته میشه حداقل ۸۰ درصد وین ریت دارن، اون ۲۰ درصد هم اغلب بخاطر ناقص بودن اطلاعات و محدودیت تفکرات انسان و… هستش. اما برای بازار در بهترین حالت ۶۰ درصد وین ریت باشه (حتی برای ربات ها که بدون خطا دستوراتو اجرا میکنن!) و برعکس از یه جایی هرچقدر اطلاعاتت بیشتر بشه احتمال موفقیت پیش بینی پایین تر میاد!
شاید برای تایم فریم های بالاتر از حداقل ۴ ساعته،چون بر اساس فاندامنتال و اقتصاد رفتاری نوسان داره، بشه تحلیل هایی با درصد موفقیت بالا داد، اما توی تایم فریم پایین واقعا همه چیز تصادفی عه و عملا معامله کردن شبیه قماره!
چطور بنظرت میشه برای همچین چیزی که هیچجوره قابل پیشبینی نیس، نظم در نظر گرفت؟
وقتی صحبت از نظم میشه در معنای مطلق نیست و حتی درصدی نمیشه نگاه کرد … اگر متن رو با دقت خونده باشید گفته شده که گاهی چنین چیزهایی اتفاق می افته و چون نظم دارن میشه به نتایجی مشخص رسید . اینطور نیست که مدام نظمی مشخص باشه و بشه از قلب اون نظم نتایج و پیش بینی های مشخص بدست آورد .
در ثانی نظم همواره اون چیزی نیست که برای ما قابل پیش بینی و فهم باشه میتونه چیزی فراتر و غیر قابل درک تر باشه و در مقطع های بسیار کوچکی برای ما افقی باز بشه که در اون افق بشه ارتباط کوچکی با اون چیزی که برای ما بی نظمی محض به نظر میرسه ارتباط برقرار کرد .