خیلی وقتها برای راه برای انتقال یک پیام ، یک مفهوم استفاده از قصه هاست !
ما با گفتن داستان ها میتونیم عمیق ترین و پیچیده ترین مفاهیمی رو که قادر به بیان نیستیم به مخاطب منتقل کنیم . همچنین گاهی اوقات گفتگوی مستقیم با انسان ها صرفا منجر به تضاد و بحث های طولانی میشه و مهم نیست که از چه تکنیک روانشناسانه ای استفاده کنید در نهایت مخالفت یا بحث میشه ولی قصه ها چی ؟ قصه ها باعث میشه مخاطب همذات پنداری کنه و گارد خودش رو بیاره پایین !!
من به خاطر دلایلی که بالا گفتم و دلایلی که یادم نیست بگم یا حسش نیست ، همیشه ترجیح میدهم از قصه ها استفاده کنم ! با قصه ها راحتتر میتونم با همه ارتباط برقرار کنم و پیام خودمو منتقل کنم و طیف وسیعی از آدمها رو شامل میشه . در ثانی میتونی بدون اینکه قلمبه سلمبه حرف بزنی ، خیلی راحت و خودمونی جهان خودت رو با بقیه به اشتراک بگذاری !
در ترید این موضوع خیلی مهمه ! خیلی وقت ها ادمها دنبال اینن که تاییدشون کنی و اینجاست که تو به عنوان یه مربی وظیفه داری که حقیقت رو نشون بدی و نقش قصه ها اینجا پررنگ میشه .
به هرحال موضوع قصه ی امروز ما در مورد یک استاد شمشیرزنی است …
استادی که به چنان درجه ای از مهارت میرسه که میتونه ذرات گرد و غبار رو با شمشیر خودش نصف کنه !
اما این وسط استاد ما یک چالش بزرگ داره ، اون میخواد که ذرات الکترون و اتمی رو هم با شمشیر خودش بشکافه و برای همین به نتایج عجیبی میرسه …
برای گوش دادن به ادامه ی داستان ، پادکست شمشیر زن رو از کانال تلگرامی جستجو کنید
ارادتمند شما شیخ رینزایی